![]() |
![]() |
|
|
خدا به خاطر چشمت شبی غزلخوان شد برای چشـم تو شایـد همیشه گـریان شد تو را که دیـد خودش را به بی خیــالی زد و پشت چهره ی مظلوم خویش پنهان شد خـدا حکـومت خود را به دست آدم داد به جستجـوی تو آمـد شبیه انسان شد از این که بنده ای و او خدا و خالق توست ... از این که پاک و رحیم است ... این که رحمان شد از این که عمر خودش را به پای بنده نهاد ... از این که مثل من و تو دچار عصیان شد ... از این که آدم و حوا ... از این که چشمانت ... از این که ... این که ـ خدا ـ بود هم پشیمان شد و در شبی که جهان می گریست با دل درد خـدا به پای تــو افتــاد و التماست کــرد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط حسین عسکری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 مهر 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
|
RSS
|